تبليغاتX
ツ❤بــی پـــروآییـ نکن ایــ دلکمـ❤ツ

ツ❤بــی پـــروآییـ نکن ایــ دلکمـ❤ツ

آنــ ســویــ دلــتـنـگیــ هــآ هـمـیشـهـ خــدآیــی هـــستــ کهـ دآشتنـشـ جبرآن همهـ ندآشتنـ هآسـتــ.

فاطمیه


دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست

همه هستند ولی هیچ کس زهرا نیست

قطره اشک علی تا به ته چاه رسید

چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست


+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 12:45 توسط manij joOooni |


تـلخٍ تـلخ


حـــکایت رفــاقت من با تــو حــکایت "قــــهوه" ایست

که امــروز به یــاد تــو

تــــــلخِ تــــــلخ

نــــوشـــیدم!

که با هـــر جـــرعه بســــیار اندیشیدم 

که این طعــم را دوســت دارم یــا نه!

و آنقدر گـــیر کردم بیــن دوست داشتن و

نداشتن

که انتـــظار تمام شدنش را نداشتم!

و تمـــــام که شد

فهمیدم

باز هم قـــــــــــهوه می خواهم!

حتی تـــــــــــــــلخِ تـــــــــــــلخ!

شبیه "باز هم خواستن منِ ؛ به ماندن

با توی تـــــلخِ ....

راستش را بخواهی این اتفاق چیزی را تکان نداد

من هنوز هم قـــهوه میخورم ...

قدم میزنم ...

هستم اما ...

تلخ تر ... 

دل شکسته تر ... 

تنهاتر ...



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت 10:35 توسط manij joOooni |


. . . !

یکـــ حَـرفـــ 

یــکـ زمــسـتآنــ آدمـ رآ . . .

گــرمــ نـٍــگهـ مـیـ ــدآرَد ...

و

گـــآهـ یـــکـ حــَـرفــ

یــکـ عُــمر آدَمـ رآ . . .

سَــرد مــــی کـُـنـد . . . !

حــرفـ هـآ چــهـ کــآرهــآ کِــهـ نِمــیــ کُـنـنـد . . .


+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 23:14 توسط manij joOooni |


خدایا هم میدونی هم میتونی


دلــــــــم گــرم است!


چه زیبا خالقی دارم

دلم گرم است میدانم که فردا باز خورشیدی،

میان آسمان،چون نور می آید

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم

اگر رخ بربتابانم

دوباره،مینشیند بر سر راهم

دلم را میرباید،با طنین گرم و زیبایش

که در قاموس پاک کبریایی،قهر،نازیباست

چه زیبا عاشقی را دوست میدارم

دلم گرم است میدانم،که میداند

بدون لطف او تنهای تنهایم

اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی،اما

دلم گرم است،میدانم،

خدای من،خدایی خوب میداند

دلم گرم خداوندی ست

که با دستان من،گندم برای یاکریم خانه میریزد

و با دستان مادر کاسه آبی برای قمری تشنه

دلم گرم خداوند صبور و خالق صبری ست

که شبها مینشیند در کنارم

تا ببیند میرسد آن شب ،که گویم عاشقش هستم!


+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390 ساعت 0:36 توسط manij joOooni |


رندان تشنه لب




باز باران با ترانه

میخورد بر بام خانه

یادم آرد کربلا را

دشت پر شور و بلا را

گردش یک ظهر غمگین

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

با صدای گریه های کودکانه

واندرین صحرای سوزان

میدود طفلی سه ساله

پر ز ناله

دلشکسته

پای خسته

باز باران

قطره قطره

میچکد از چوب محمل

آخ باران

کی بباری بر تن عطشان یاران

تر کنند از آن گلو را

آخ باران...

آخ باران...


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ساعت 12:30 توسط manij joOooni |


گریه‌های بی بهونه.................

گاهی اونقدر غم تو دلت تلمبار میشه كه احساس میكنی روی دلت پر تاولهای ریز و درشته ،اینقدر انباته شده كه خیلی وقتا با كوچكترین تكون یا تلنگری سرریز میشه ونشتی‌های گاه و بی‌گاه آن باعث توجه دیگران میشه كه مرتب با سوالهای رگباریشون كلافت كنند،اون وقته كه منتظر یه بهونه‌ای ،منتظر یه تلنگرحسابی،آرزو میكنی جای خلوتی به دور از سوال ودلجویی اطرافیانت پیدا كنی و یه دل سیر گریه كنی تا دلت خالی بشه.

نمیدونم چرا زندگی بعضی از ما خیلی وقتا از مسیر اصلی خودش خارج میشه ، اینو باید به حساب تقدیر و سرنوشت گذاشت یا نه،این نتیجه یه تصمیم غلط یا یه ندونم كاریه ،هرچی كه هست خیلی مواقع آدمو درگیر میكنه.

كاش برای خالی كردن غمهای دلمون میتونستیم هرموقع و هر جا كه دلمون می‌خواد چشامون مرطوب بشه و طراوت به جای غصه‌های كهنه بشینه..............

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390 ساعت 17:49 توسط manij joOooni |


چکار به عنوان من داشته بیدی !!! ها!!!

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا و از که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما                                     

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری

برو آنجا که ترا منتظرند

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصدک تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گویند ،

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک هان ، ولی آخر ایوای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آیا کجا رفتی آی ،

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی جایی ، در اجاقی ؟

طمع شعله نمی بندم

خردک شوری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 19:0 توسط manij joOooni |