فاطمیه
دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کس زهرا نیست
قطره اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
آنــ ســویــ دلــتـنـگیــ هــآ هـمـیشـهـ خــدآیــی هـــستــ کهـ دآشتنـشـ جبرآن همهـ ندآشتنـ هآسـتــ.
دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کس زهرا نیست
قطره اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
حـــکایت رفــاقت من با تــو حــکایت "قــــهوه" ایست
که امــروز به یــاد تــو
تــــــلخِ تــــــلخ
نــــوشـــیدم!
که با هـــر جـــرعه بســــیار اندیشیدم
که این طعــم را دوســت دارم یــا نه!
و آنقدر گـــیر کردم بیــن دوست داشتن و
نداشتن
که انتـــظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمـــــام که شد
فهمیدم
باز هم قـــــــــــهوه می خواهم!
حتی تـــــــــــــــلخِ تـــــــــــــلخ!
شبیه "باز هم خواستن منِ ؛ به ماندن
با توی تـــــلخِ ....
راستش را بخواهی این اتفاق چیزی را تکان نداد
من هنوز هم قـــهوه میخورم ...
قدم میزنم ...
هستم اما ...
تلخ تر ...
دل شکسته تر ...
تنهاتر ...
یــکـ زمــسـتآنــ آدمـ رآ . . .
گــرمــ نـٍــگهـ مـیـ ــدآرَد ...
و
گـــآهـ یـــکـ حــَـرفــ
یــکـ عُــمر آدَمـ رآ . . .
سَــرد مــــی کـُـنـد . . . !
حــرفـ هـآ چــهـ کــآرهــآ کِــهـ نِمــیــ کُـنـنـد . . .
دلــــــــم گــرم است!
تا ببیند میرسد آن شب ،که گویم عاشقش هستم!

میخورد بر بام خانه
یادم آرد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
واندرین صحرای سوزان
میدود طفلی سه ساله
پر ز ناله
دلشکسته
پای خسته
باز باران
قطره قطره
میچکد از چوب محمل
آخ باران
کی بباری بر تن عطشان یاران
تر کنند از آن گلو را
آخ باران...
آخ باران...
گریههای بی بهونه.................
گاهی اونقدر غم تو دلت تلمبار میشه كه احساس میكنی روی دلت پر تاولهای ریز و درشته ،اینقدر انباته شده كه خیلی وقتا با كوچكترین تكون یا تلنگری سرریز میشه ونشتیهای گاه و بیگاه آن باعث توجه دیگران میشه كه مرتب با سوالهای رگباریشون كلافت كنند،اون وقته كه منتظر یه بهونهای ،منتظر یه تلنگرحسابی،آرزو میكنی جای خلوتی به دور از سوال ودلجویی اطرافیانت پیدا كنی و یه دل سیر گریه كنی تا دلت خالی بشه.
نمیدونم چرا زندگی بعضی از ما خیلی وقتا از مسیر اصلی خودش خارج میشه ، اینو باید به حساب تقدیر و سرنوشت گذاشت یا نه،این نتیجه یه تصمیم غلط یا یه ندونم كاریه ،هرچی كه هست خیلی مواقع آدمو درگیر میكنه.
كاش برای خالی كردن غمهای دلمون میتونستیم هرموقع و هر جا كه دلمون میخواد چشامون مرطوب بشه و طراوت به جای غصههای كهنه بشینه..............

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا و از که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
![]()
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری
برو آنجا که ترا منتظرند
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
![]()
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ ،
با دلم می گویند ،
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
![]()
قاصدک هان ، ولی آخر ایوای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آیا کجا رفتی آی ،
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی جایی ، در اجاقی ؟
طمع شعله نمی بندم
خردک شوری هست هنوز ؟
![]()
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .